|
Wednesday, May 04, 2005
"مرگ" نازلی «ـ نازلي! بهار خنده زد و ارغوان شكفت. در خانه، زير پنجره گل داد ياس پير. دست از گمان بدار! با مرگ نحس پنجه ميفكن! بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار . . .» نازلي سخن نگفت؛
دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت . . . «ـ نازلي! سخن بگو! مرغ سكوت، جوجة مرگي فجيع را در آشيان به بيضه نشسته ست!» نازلي سخن نگفت؛
از تيرگي برآمد و در خون نشست و رفت . . . نازلي سخن نگفت نازلي ستاره بود يك دم درين ظلام درخشيد و جست و رفت . . . نازلي سخن نگفت نازلي بنفشه بود گل داد و مژده داد: «زمستان شكست!»
Posted by "SHAHIN" at 10:32 pm Comments "62" view comments Saturday, April 30, 2005
اقاقی صدای گامهایت می آید از آنسوی آسمان به زمین آید صدای حضورت می آید در میان یاسهای وحشی باغ صدای گرم نوازش لاله و مریم صدای بوسه های تو به ماهی های حوض صدای دست زدن تو رقصیدن صنوبر من آن اقاقی گوشه حیاطم که بارش تو طراوتم می بخشد... پی نوشت:درست وقتی که هوا خیلی گرمه، درست زمانی که غمگین با خودت فکر می کنی که وایییی بارون رفت تا 6 ماه دیگه، درست تو همین لحظه آسمون صدات می زنه و شروع میکنه به باریدن!! ببین دل آسمون هم چقدر پر بوده که حساب فصل ها از دستش در رفته!! شعر بالا برای ناهید خانم هست دستش درد نکنه J Posted by "SHAHIN" at 08:00 pm Comments "30" view comments Wednesday, April 20, 2005
When sile cries بذار برات تعریف کنم داستان از کی شروع شد!! ببین، پدرم میخواست دختر داشته باشه!! مادرم دوقلو میخواست!! پدر بزرگم هیتلر رو میپرستید!! بعد که من متولد شدم... همه حساب هاشون به هم ریخت هر کاری میکردم اشتباه بود بعدش رو دیگه برات تعریف نمیکنم چون تو هم داری لبخند میزنی!! ***************************** شاید اونو دیده باشی وقتی که زیر نور چراغ لم میده شاید زمزمه هاشو شنیده باشی شاید همونیه که لبخند مرموزش رو باهات تقسیم میکنه ولی اونو پس بفرست، وقتی که گریه میکنه اون به من احتیاج داره، وقتی که گریه میکنه Posted by "SHAHIN" at 12:01 pm Comments "29" view comments Sunday, April 10, 2005
!!مثل تو بارونم چند روزیه که بیش از همیشه جای خالیتو احساس میکنم چه زود زمان رفتنت رسيد همش به خودم دل داری میدم که یه روز میاد بارون مياد دوباره اما خیلی وقته که دیگه حتی به خوابم هم نمیای!! شاید این بار نوبت منه... ****************************** تو اينقدر خوبي که خودتم نميتوني بفهمي چقدر!! ولی من خودخواهم میدونم که منو دوست داري آخ که حتی دوست داشتنت هم با بقیه فرق میکنه من هيچ وقت نميفهمم کاش ميتونستم مثل تو دوست بدارم کاش جاي تو بودم، من امروز را به ياد چشمای تو آغاز کردم چشم هايي که شاید هیچ وقت به انتظار ورود من نبود!!. پی نوشت: بد هوای بویدنت به سر کردم امشب... Posted by "SHAHIN" at 03:34 pm Comments "46" view comments Thursday, March 31, 2005
یک گیلاس نور حالا دیگه حتی فکر میکنم مرگ هم یک دروغه ولی هوس کرده ام تمام دروغ ها را باور کنم از همین تمام شروع می کنم و شروع رو هم تموم...جون به لب !!باران ٬یادگار عزیز توست.... دروغ می خورم !!و این روزگار که منم.... دروغ بخور !!و این شناسنامه که ماییم همه.... دروغ !!امضا می کنم هنوز این عکس سیاه و سفید را دوست تر دارم زمستانش قدیمی تر است !!دروغ یا راستش پا خودت پی نوشت:يک گيلاس نور می نوشم به سلامتی تاريکای اين شب طولانی !!که فقط من می دونم هوس صبح شدن چطور سینه هاتو می لرزونه Posted by "SHAHIN" at 08:47 pm Comments "36" view comments |
![]() |
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
تجـــربه تلــخي طعم نان خارجــي ها و دشـــواري
بالا و پاييــــن رفتــن از پلكاني ناآشــــنا چه دشـــوار است. بنابرايــن من در
پي آزادي وطن هستـــــم. دوســـتــدار آنـهايـــــــي كـــه در راهـــش جان مي دهـنـــد
. |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
::THE THINGS I DIDN'T SAY:: |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
وقتي كه چمدونـت رو بستـــي كه بري، مـن نگفتم: اين كار
رو نكن!! من نگفتــم: برگرد پيــش من عزيـــــزم، بيا و يـــــــك بار ديــگه من رو
امتـحان كـــــــن. وقتــــي پرسيـــد: دوستـــش دارم يا نـــه؟ من فقــــط به
اون نگاه كردم!! اون رفـــــت و الان توي گوشـــــم مي پيـــــــچه "اون چيزهايي
رو كه نگفتم"
من نگفتـم: منــو ببخـش چـون
نصف اشـتباها مال من بود. من نگــفتــــــم "مـا دوبـاره سـعي ميكنيــم" چون چيزهايي كه ما
مي خوايم عشـــق، وفاداري و زمان هست. من گفتـــم: "ايـن راهيــــه كه تو
ميخـــواي مــن جلـوتـــو نمــي گـيــــــرم". اون رفت و من الان مي
شنــوم،همـــــه
"اون چـيـزهايي
كـه نگفـتم".
من نگفتم پالتوت رو بگـذار كنار، الان يه قهـــوه درست ميكنم و با هــــــم صحبـت
ميكنيــم، مـن نگفتــم راهي كه ميخـواي بري طــولانيه، تو هـم تنهايي و جاده بي انتها.
من گفتم: خداحافـــظ شانس به همرات، به سلامت، و اون منـو ترك كرد .اون منـــو تـرك
كـرد تا زندگي كنم با هـمــه "اون چيزهايـي كـه
نگفـتـم".
من اونو تو آغوشـــــم
نگـرفتم و اشــك هاش رو نبوســـيدم،من نگفتم زندگيم بي معني
ميشه اگه تو در كنارم نباشـــــي، من فكر كـــردم به كارهايــــــي كه ميشــه كرد،
وقــتــي كــه آزاد باشـــم. ولـي امـروز كاري كه مي كنم شنيدن همه
"اون چيـزهاييه كـه
نگفـتـم".
نوشته: شل سيلور
استاين Archive |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
Links |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
Contact me |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
Y ahoo!! |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
Edited & powered |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||